حسن مرسلوند

222

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

آئينهء ذاتند همه انفس و آفاق * مرآت صفاتند همه اسطر و اوراق خورشيد جمالش به جهان كرد چو اشراق * برگشت ز انوار دل و ديدهء عشّاق فالكلّ مجاليه من الصّدر الى السّاق * آيات معانيه من النّور الى النّار هرچند بود ظاهر حق در همه آيات * ليكن بود او باطن در مرتبهء ذات هم ظاهر و هم باطن چون صورت مرآت * مصباح رخش جلوه‌گر آيد چو به مشكاة روشن شود از پرتو او جمله زجاجات * برده است سنابرق رخش نور ز ابصار چون شاهد غيب از نظر خلق بدى دور * چون گنج نهان از دوجهان آمده مستور جز ذات صفاتش نبدى ناظر و منظور * جز قدرت ذاتش نبدى قادر و مقدور در مرتبهء قهر جلالش همه مقهور * از شعشعهء نور جمالش همه انوار شعر زير نمونه‌اى از غزليات اوست : صيقلى شد چو ز انوار رخت سينهء ما * عكس رخسار تو افتاد در آئينه ما سرّ ديباچهء مستى شنو از ما كه بود * لوح محفوظ حقايق به جهان سينهء ما صدف بحر وجوديم عجب نيست اگر * پر شد از گوهر اسرار تو گنجينهء ما ما كه دردى كش ميخانهء عشقيم چه باك * گر رود رهن مى اين خرقهء پشمينهء ما آن چنانيم شب و روز ز عشقت سرمست * كه نباشد خبر از شنبه و آدينهء ما زاهدا با تو بجنگيم و سر صلحى نيست * كه ز دل مىنرود تا ابد اين كينهء ما رحمتا دوش به سرمنزل معشوق شديم * كاشكى صبح نگشتى شب دوشينهء ما م : شريف رازى ، محمد . گنجينهء دانشمندان ، ج / 6 .